خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

42

أخلاق الأشراف ( فارسى )

وسيلت « 1 » آن در كسب اخلاق حميده و اوصاف جميله « 2 » غايت جهد « 3 » مبذول گردانيد « 4 » . و صلوات نامعدود « 5 » نثار روضهء « 6 » منوّر معطّر سيّد كائنات محمّد مصطفى عليه اكمل

--> - ولى عبيد در اينجا مطلق به معنى زينت و آرايش به كار برده است . ( 1 ) . به وسيلت ( - به وسيله ، كه امروزه به كار مىبريم ) ، آنچه به توسّط آن به ديگرى تقرّب جويند ، واسطه ؛ دستاويز « يا به وسيلتى از وسايل مستحقّ گردد ، تا مگر در آن روز پاداش يابد » ( ميبدى ، كشف الاسرار ، 2 / 508 ) . مقابل آن ، بىوسيلت ، يعنى بدون وسيله ، بىواسطه ؛ بىدستاويز . سعدى گويد ( گلستان ، 35 ، فروغى ) : درِ مير و وزير و سلطان را * بىوسيلت مگرد پيرامُن ( 2 ) . اخلاق حميده و . . . ، خوىهاى پسنديده و صفت‌هاى زيبا . ( 3 ) . غايت جهد ، نهايت و پايان كوشش ؛ هرآنچه بتوان . ( 4 ) . مبذول گردانيد ، به كار برد ، صرف كرد . ( 5 ) . صلوات . . . ، درودهاى بىشمار . ( 6 ) . روضه ، ج روضات و رياض ، باغ و گلشن . ولى در اينجا كنايه از گور و مرقد و مدفن است . « در خبر مىآيد كه رسول ( ص ) گفت : چون مرده را در گور نهند ، دو فرشته مىآيند تا به گور او فرو شوند ، و خداى تعالى او را زنده كند تا به صدر و سينه ، و حيات با او دهد و حوّاس درست . و او را از خداى بپرسند و از پيامبران و امامان . اگر جواب دهد و جواب صواب دهد ، او را گويند : نم نومة العروس ، بخسپ چنان كه عروس در خوابگاه خود بخسپد . و آنگاه فرشته‌يى در گور پر زند و گور او را فراخ كنند . . . چندانكه چشم كار كند ، و درى از درهاى بهشت در گور او گشايند تا نسيم بهشت بر او مىآيد ؛ و اگر جواب به صواب ندهد آن فرشته مقمعى [ - گرزى ] از آتش به دست دارد يكى بر سر او زند چنان كه همهء گور آتش بستاند [ - بگيرد ] و درى از درهاى دوزخ بر گور او گشايند ؛ اين است معنى قول رسول ( ص ) كه گفت : القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النّار گور بوستانى از بوستان‌هاى بهشت يا گودالى از گودال‌هاى آتش باشد » ( ابو الفتوح رازى ، تفسير ، 10 / 120 - 121 ، شعرانى ) . گور روشن و عطرآگين سرور موجودات .